الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

235

الغدير ( فارسي )

تسرّعت فى مدحى لهم متبرّعا و أقلعت عن تركى له متورّعا - نداى عشق را نشنيده گرفتم ، داعى خاندان رسول را لبيك اجابت گفتم . - انديشهء تاريك خود در پرتو دانش آنان گرفتم ، راه حقيقت را صاف و روشن دريافتم . - به مهرشان دل بستم ، دشمنان هر چه خواهند گويند . ولايشان پذيرفتم ، منكران هر چه خواهند خرده گيرند . - زبان به ثنايشان گشودم ، با شتاب راه خدمت گرفتم . عذر تقصير گفتم ، از خطا پرهيز كردم . - آنهايند كه صائم و قائماند ، از خوف حق در بيم و اضطرابند . - شبها با راز و نياز بسر برند ، با ركوع و سجود ، شب زنده داراند . - با مهر و ولايشان عبادت ما مقبول افتد ، از عنايتشان طاعت ما بآسمانها بر شود . - با يادشان ابر آسمان باران ريزد ، گرفتاريها رخت بربندد . - گفتارشان با كردار برابر باشد ، وه چه نيك است . علم و عمل توأمان باشد ، معنى تقوى همين است . - پدر آنان وصى مصطفى است ، وارث علمش ، از اينرو ميراث نبوت به دو داد . - ستون دين از وجودش راست شد ، اركان دين برقرار ماند . - جان عزيزش فداى رسول كرد ، از خيل دشمنان نهراسيد . - آشكارا ، سرور و سالارشان ناميد ، همپايهء او در فضل و عصمت آمد . - غبار غم از چهرهء احمد كه زدود ؟ آنجا كه ديگران وانشستند . - دراز قلعهء خيبر كه بركند ؟ لرزه بر حصار مشركين افكند . - روز « بدر » ، اجساد مشركين در چاه بينباشت ، سرها از تن جدا كرد . - بسا حاسدان كه بر فضلش رشك بردند ، فضلى كه همتا ندارد . - روز « غدير » ، عزم خيانت در دل آنان پروراند ، روز « جمل » نتيجه اش آشكار آمد . - قرآن بجنگ آنان برخاست ، از پا ننشستند ، اسلام بسرزنش و ملامت زبان باز كرد ، در گوش نگرفتند .